عشق بی ثمرLove Barren
ℒ☺ṽℯ ℬ@яяεᾔ

اللهم عجل لولیک الفرج

 عصر یک جمعه ے دلگیر ، دلم گفت بگویم بنویسم
 که چرا عشق به انسان نرسیده است..؟
  چرا آب به گلدان نرسیده است..؟
  چرا لحظه ے باران نرسیده است..؟
 و هر کس که در این خشکـے دوران به لبش جان نرسیده است 
  به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است 
  بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد ؛
  که هنوزم که هنوز است
  چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است..؟
  چرا کلبه ے احزان به گلستان نرسیده است..؟
  دل عشق ترک خورد :
  گل زخم نمک خورد ، زمین مرد ، زمان بر سر دوشش
  غم و اندوه ، به انبوه فقط برد زمین مرد ، زمین مرد .
  خداوند گواه است ؛
  دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است 
  ولـے حیف نصیبم فقط آه است
  و همین آه خدایا برسد کاش به جایـے 
  برسد کاش صدایم به صدایـے ....
  عصر این جمعه ے دلگیر .
  وجود تـ♥ـو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس 
تـ♥ـو کجایـے گل نرگس..؟
  به خدا آهِ نفس هاے غریب تـ♥ـو که آغشته به حزنـے است
ز جنس غم و ماتم ، زده آتش به دل آدم و عالم
مگر این روز و شبِ رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمـے
   به تنت رخت عزا کرده اے  ،  اے عشق مجسم
که به جاے نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت 
 نکند باز شده ماه محرم ، نکند باز شده ماه محرم
که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت
 به فداے نخ آن شال سیاهت 
 به فداے رخت اے ماه..!
  بیا . صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم
تـ♥ـویـے آجرک الله 
  عزیز دو جهان ، یوسف در چاه
  دلم سوخته از آه نفس هاے غریبت 
  دل مـ♡ـن بال کبوتر شده . خاکستر پرپر شده 
  همراه نسیم سحرے روے پر فطرس معراج نفس گشته هوایـے 
   و سپس رفته به اقلیم رهایـے : به همان صحن و سرایـے که شما زائر آنـے
  و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت
 زیر رکابت ببرے تا بشوم کرب و بلایـے 
  به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد . نگهم خواب ندارد 
  قلمم گوشه ے دفتر ، غزل ناب ندارد . شب مـ♡ـن روزن مهتاب ندارد 
  همه گویند به انگشت اشاره ؛
  مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد...؟
  تـ♥ـو کجایـے ..؟
  تـ♥ـو کجایـے شده ام باز هوایـے . شده ام باز هوایـے 
  گریه کن گریه و خون گریه کن
  آرے که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده اے آن را
  و  اگر طاقتتان هست کنون مـ♡ـن نفسـے روضه زمقتل بنویسم 
   و خودت نیز مدد کن که قلم در کف مـ♡ـن همچو عصا در ید موسـے بشود
  چون تپش موج مصیبات بلند است 
  به گستردگـے ساحل نیل است .... و این بحر طویل است 
  و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است
  که این روضه ے مکشوف لهوف است  
  عطش بر لب عطشان لغات است
  و صداے تپش سطر به سطرش همگـے موج مزن آب فرات است 
  و ارباب همه سینه زنان کشتـے آرام نجات است ؛
  ولـے حیف که ارباب (( قتیل العبرات )) است 
  ولـے حیف که ارباب ((اسیر الکربات )) است 
  ولـے حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علـے تشنه ے یار است
و زنـے محو تماشاست ز بالاے بلندے ..
  الف قامت او دال و همه هستـے او در کف گودال و سپس آه که (( الشمرُ ......))
  خدایا چه بگویم . که (( شکستند سبو را و بریدند )) 
  دلت تاب ندارد به خدا با خبرم  
  مـے گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایـے 
 تـ♥ـو خودت کرب و بلایـے 
  قسمت مـے دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایـے 
  تـ♥ـو کجایـے .... تـ♥ـو کجایـے .... تـ♥ـو کجایـےMahdi؟ 

فقط برای تـ♥ـوϻ


  عصر یک جمعه ے دلگیر ، دلم گفت بگویم بنویسم
  که چرا عشق به انسان نرسیده است..؟
   چرا آب به گلدان نرسیده است..؟
   چرا لحظه ے باران نرسیده است..؟
  و هر کس که در این خشکـے دوران به لبش جان نرسیده است 
   به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است 
   بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد ؛
   که هنوزم که هنوز است
   چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است..؟
   چرا کلبه ے احزان به گلستان نرسیده است..؟
   دل عشق ترک خورد :
   گل زخم نمک خورد ، زمین مرد ، زمان بر سر دوشش
   غم و اندوه ، به انبوه فقط برد زمین مرد ، زمین مرد .
   خداوند گواه است ؛
   دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است 
   ولـے حیف نصیبم فقط آه است
   و همین آه خدایا برسد کاش به جایـے 
   برسد کاش صدایم به صدایـے ....
   عصر این جمعه ے دلگیر .
   وجود تـ♥ـو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس 
 تـ♥ـو کجایـے گل نرگس..؟
   به خدا آهِ نفس هاے غریب تـ♥ـو که آغشته به حزنـے است
 ز جنس غم و ماتم ، زده آتش به دل آدم و عالم
 مگر این روز و شبِ رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمـے
    به تنت رخت عزا کرده اے  ،  اے عشق مجسم
 که به جاے نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت 
  نکند باز شده ماه محرم ، نکند باز شده ماه محرم
 که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت
  به فداے نخ آن شال سیاهت 
  به فداے رخت اے ماه..!
   بیا . صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم
 تـ♥ـویـے آجرک الله 
   عزیز دو جهان ، یوسف در چاه
   دلم سوخته از آه نفس هاے غریبت 
   دل مـ♡ـن بال کبوتر شده . خاکستر پرپر شده 
   همراه نسیم سحرے روے پر فطرس معراج نفس گشته هوایـے 
    و سپس رفته به اقلیم رهایـے : به همان صحن و سرایـے که شما زائر آنـے
   و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت ، زیر رکابت ببرے تا بشوم کرب و بلایـے 
   به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد . نگهم خواب ندارد 
   قلمم گوشه ے دفتر ، غزل ناب ندارد . شب مـ♡ـن روزن مهتاب ندارد 
   همه گویند به انگشت اشاره ؛
   مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد...؟
   تـ♥ـو کجایـے ..؟
   تـ♥ـو کجایـے شده ام باز هوایـے . شده ام باز هوایـے 
   گریه کن گریه و خون گریه کن
   آرے که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده اے آن را
   و  اگر طاقتتان هست کنون مـ♡ـن نفسـے روضه زمقتل بنویسم 
    و خودت نیز مدد کن که قلم در کف مـ♡ـن همچو عصا در ید موسـے بشود
   چون تپش موج مصیبات بلند است 
   به گستردگـے ساحل نیل است .... و این بحر طویل است 
   و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است
   که این روضه ے مکشوف لهوف است  
   عطش بر لب عطشان لغات است
   و صداے تپش سطر به سطرش همگـے موج مزن آب فرات است 
   و ارباب همه سینه زنان کشتـے آرام نجات است ؛
   ولـے حیف که ارباب (( قتیل العبرات )) است 
   ولـے حیف که ارباب ((اسیر الکربات )) است 
   ولـے حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علـے تشنه ے یار است
 و زنـے محو تماشاست ز بالاے بلندے ..
   الف قامت او دال و همه هستـے او در کف گودال و سپس آه که (( الشمرُ ......))
   خدایا چه بگویم . که (( شکستند سبو را و بریدند )) 
   دلت تاب ندارد به خدا با خبرم  
   مـے گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایـے 
  تـ♥ـو خودت کرب و بلایـے 
   قسمت مـے دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایـے 
   تـ♥ـو کجایـے .... تـ♥ـو کجایـے .... تـ♥ـو کجایـےMahdi؟  
 
 
 
 
 شب سوم شده باید چه گریزے بزنم آه
 
 به یک مجلس پر شور
 
 که این کار ثواب است
 
 ثواب است و نفس درقفس سینه هر مستمعش مثل عذاب است
 
 دل تک تکشان واے کباب است
 
 ببین روضه عجب ساده و ناب است
 
 که بر پا شده در بین خرابه است
 
 بیا گوش کن آرے سخن از قحطے آب است
 
 ولے یک نفر آنجاست که بے تاب تر از باقے آنهاست
 
 ببینید درست است رباب است
 
 ببینید      گلم رنگ ندارد   سر جنگ ندارد
 
 چه بزمیست چه شوریست چه حالیست
 
 فقط روضه و ناله است
 
 و مداح پر از عاطفه از طفل سه ساله است
 
 که در دست ظریفش                  که در دست نحیفش    سر باباست
 
 سلام اے سر زیبا      سر بابا چه کسے کرده به ویرانه مقیمم
 چه کسے کرده یتیمم
 
 {سید حمید رضا برقعے} 




طبقه بندی: فقط برای توღ، سیدحمیدرضا برقعی،
برچسب ها:اشعار مذهبی، Moharam95،

♥ نوشته شده در جمعه 16 مهر 1395 ساعت 15:34 توسط سعیـد : حضور♥()

Design By : Bia2skin.ir