عشق بی ثمرLove Barren
ℒ☺ṽℯ ℬ@яяεᾔ

فقط برای تـ♥ـوϻ


 کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات

دست ما را برساند به دعای عرفات


موسی من تـ♥ـو به دنبال کدامین خضری..؟

گوشه ی چشم تـ♥ـو ابری ست پر از آب حیات


خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز

که دلی دارند بشکسته تر از پیر هرات


دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی

تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات


نیست جز از جگر خونی شان این همه گل

نیست جز از نفس زخمی شان این برکات


یا حسین ابن علی عشق ، دعای عرفه ست

عشق آن عشق که بردم از ظلمات


پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم

به منا با سر رفتی پی رمی جمرات


به منا رفتی و قنداقه ی توحید به دست

تا بری باشی از ملعبه لات و منات


تـ♥ـو همه اصل و اصولی ، تـ♥ـو همه فرع و فروع

تـ♥ـو همه حج و جهادی ، تـ♥ـو همه صوم و صلات


ظاهر و باطن تـ♥ـو نیست بجز جلوه حق

که هم آیین صفاتی و هم آیینه ی ذات


مرحبا اجرک الله ، بزرگا مردا

نیست در دست تـ♥ـو جز نسخه ی حاجات و برات


شعر ناقابل من چیست که نذر تـ♥ـو شود

جان ناقابل من چیست که گویم به فدات


تـ♥ـو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی..؟

از تـ♥ـو گفتن نتوانند چرا این کلمات..؟


جبل الرحمه همین جاست همین جا که تـ♥ـویی

پای این سفره که نور است و سلام و صلواتkhoda


التماس دعا

فقط برای تـ♥ـوϻ



 کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات
      دست ما را برساند به دعای عرفات

      موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟
      گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات

      خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز
      که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات

      دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی
      تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات

      نیست جز از جگر خونی شان این همه گل
      نیست جز از نفس زخمی شان این برکات

      یا حسین ابن علی عشق، دعای عرفه ست
      عشق آن عشق که بیرون بردم ازظلمات

      پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم
      به منا با سر رفتی پی رمی جمرات

      به منا رفتی و قنداقه ی توحید به دست
      تا بری باشی از ملعبه ی لات و منات

      تو همه اصل و اصولی تو همه فرع و فروع
      تو همه حج و جهادی تو همه صوم وصلات

      ظاهر و باطن تو نیست بجز جلوه حق
      که هم آیین صفاتی و هم آیینه ی ذات

      مرحبا آجرک الله بزرگا مردا
      نیست در دست تو جز نسخه ی حاجات و برات

      شعر ناقابل من چیست که نذر تو شود
      جان ناقابل من چیست که گویم به فدات

      تو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی؟
      از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات؟

      جبل الرحمه همین جاست همین جا که تویی
      پای این سفره که نور است و سلام و صلوات


{علیرضا قزوه}


[کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات]




طبقه بندی: فقط برای تـ♥ـوϻ، علیرضا قزوه،
برچسب ها:اشعار مذهبی،

♥ نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 09:50 توسط سعیـد : حضور♥()

Design By : Bia2skin.ir